بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘امتحان’

چه بس بیزارم از قلمچی

۲۳ شهریور ۱۳۸۸ ۱ دیدگاه

سلام

دیروز اصلا حال نداشتم خاطره بنویسم…خیلی خسته بودم! ساعت ۹:۳۰ رفتم مدرسه، هندسه و دیفرانسیل داشتیم که هر دو تا درس چرتی ان! جفتشون هم درس دادن…

وقت ظهر حال داد، اول یکم حرف زدیم، بعد یکم خوابیدیم، بعد دوباره حرف زدیم! پیش دانشگاهی هم حال میده ها!!!! :D

دیروز تا ساعت ۶ باید مدرسه میموندیم و تا ساعت ۷:۳۰ هم اختیاری بود و میشد موند و کارگروهی کرد! بعدش هم برنامه افطاری بود، سروش گفت خودمون بریم بیرون و افطاری بخوریم! من گفتم رستورانای بیرون فقط شام میدن و هیچ جا اول نون پنیر و چایی نمیده! بعد قرار شد بریم خونه ما و چایی بخوریم بعد بریم رستوران شام بخوریم…آخه هیچ کس خونه ما نبود و منم تنها بودم!

آخر سر قرار شد بریم خونه ما افطاری بخوریم و از همونجا زنگ بزنیم یه چیزی بیارن بخوریم!! :D

تازه بعد علاوه بر من و سروش ملکی و قرائی و قاسمی هم اضافه شدن…

کارگزوهی بدک نبود…حال میده در کل ولی من آخرش به روغن سوزی افتاده یودم :roll:

بعد از کارگروهی هم به سمت خونه ما راه افتادیم، کلی خندیدیم! تا حالا انقدر کیف نکرده بودم :D یکی از بچه ها یه کلیپ داشت که ته خنده بود! البته به دلیل یه سری مسائل از گذاشتنش در اینجا معذورم! میترسم وبلاگم فیلتر بشه :D

مامانم افطاری آماده کرده بود…زولبیا بامیه و نون و چایی و آش رو آماده رو میز چیده بود! از قضا آش مال دو هقته پیش بود که از اون افطاری بزرگ اضافه اومده بود و کشک هم همون موقع قاطی ش شده بود :roll: بعد کشکه فاسد شده بود و آش رو ترش کرده بود! اما همه خوردن و منم خوردم! بچه گفتن حتما توش آبلیمو ریختن :???: منم نمیدونستم چرا ترشه…بعد مسموم شدم :|

در جواب خدگر عزیز هم باید بگم نه! :| هنوز برنامه ریزی نکردم…منتظرم ماه رمضون تموم بشه که من بتونم درست درس بخونم!

راستی پنج شنبه پشتیبانم تو قلمچی زنگ زد گفت فردا حتما بیا امتحان بده! جالب اینجاست که من هنوز ثبت نام نکردم! داستانش رو بشنوید:

یکی بود یکی نبود! یه روز موقع امتحانای نهایی قلمچی زنگ زد و گفت شما قصد ثبت نام مجدد دارید؟ (آخه سوم ثبت نام کرده بودم) منم که هنوز با گزینه دو آشنا نشده بودم گفتم آره! گفت کی ثبت نام میکنید؟ گفتم بعد از امتحانا! اونم شروع کرد به داد و بیداد که زودتر بیاید ثبت نام کنید و اینا! منم گفتم هر وقت وقت کردم ثبت نام میکنم…اونم گفت میتونید فردا ثبت نام کنید گفتم نه! و گوشی رو دادم بابام که خودش حرف بزنه، اونم ثبت نام میکنیم ولی الان نه!

بعد تصمیم گرفتم تو آزمونای گزینه ۲ شرکت کنم و قلمچی رو گذاشتم کنار…بعد زنگ زده میگه بیا امتحان بده! در صورتی که من هنوز پول هم ندادم! تازه برای جلسه اول گفت بیاید توجیه بشید! منم رفتم ببینم چی میگن که چهار تا کتاب داد بهم و گفت اینا رو بخون! من گفتم نمیخوام! وقت نمیکنم! مدرسه خودش میده! گفت نه! باید بگیری اینا رو! برات خوبه! :D
منم پول نداشتم…گفت بعدا بیار

جمعه صبح با صدای زنگ تلفن از خواب پا شدم (شبش شب قدر بود و همه خواب بودن) و دیدم پشتیبانم میگه چرا نیومدی؟!؟!؟ بیا سوالا رو بگیر! پول منم بیار! :shock: منم با مامانم رفتم پولش رو بهش بدم، اونم سوالای آشغالشون رو داد بهم! وایییی که چقدر از سیستم قلمچی متنفرم! همش میخواد مردم رو فریب بده! من که فریب نمیخورم!

حالا دارم در مورد گزینه ۲ تحقیق میکنم ببینم آزموناش با مدرسه ما هماهنگه یا نه! خوشبختانه گزینه دو با تلوزیون قرارداد داره و فقط تبلیغ نمیکنه…تا الان ۱:۳۰ دقیقه برنامه داشته و آزمونای خودش رو توضیح میده…اولش هماهنگه…اما آخرش هماهنگ نیست… :???:  :roll: حالا یکی باید به من بگه تو که درس نمیخونی؟ این مسخره بازیات برای چیه دیگه؟ :D